تبلیغات
♕Storys & Legends♛ - بریویکس فصل یک قسمت 6
این داستان ادامه دارد...

بریویکس فصل یک قسمت 6

دوشنبه 6 اردیبهشت 1395 11:38 ب.ظ

نویسندهـ ـ ـ ـ ـ : 404
ارسال شده در: بریویکس کلاب ،

نام:بریویکس کلاب
نام فصل:بریویکس و خون آشام ها
نام قسمت:صدا!!
نویسنده ی این قسمت:ثنا
ویرایشگر:فاطمه ب
ژانر:احساسی،ترسناک،اکشن
شخصیت ها:وینکس،خانواده ی ساکامی و موکامی،خون آشام ها،فاطمه،ثنا،ثمین،مریم،فاطمه استلا،جاستینا

بچه ها این همون بوتیکس خودمونه ها
*توجه*
اینو شب موقع خواب نخونید خوابتون نمیبره
منه نویسنده دیشب به زور خوابیدم.
بیماری قلبی داری هم نخونش


نظراتون خیلی کمه ها
استلا:خب من کلاس 201 تدریس کردم.(که نکردم)پس فلورا اونجاس!
من تو کلاس 201 ظاهر میشم
همه در حال امتحان دادن بودن و وقتی من ظاهر میشم حواس استاد پرت میشه.
همه:تقلبببببببب
استاد:خانم خون آشام محترم،شما نمیدونید نباید ازجادوتون برای مزاحمت استفاده کنید؟؟!!
استلا:اییش خیلیم دلت بخواد بد عنق،خانم به این خوشگلی سر کلاست ظاهر شده،باید خوشحالم باشی
استاد:برو بیرون خانممممم
من میگم:شاسکووول
و بعدم از اون کلاس میرم
استادشون بر میگرده میبینه همه امتحانو تموم کردن!
استاد:
دانش آموزا:
من بعد از کلی دردسر و دعوا سر کلاس های اشتباهی بلاخره فلورا رو پیدا میکنم
فلورا:من همیشه از استلا بیزار بودم چون منو موقع خرید خیلی اذیت میکنه؛هزار بار یه سوالو میکنه آخرشم هر دوتاشو ور میداره.
از جایی که نمیدونستم فلورا کجا وایستاده پشت سر فلورا ظاهر شدم نتونستم درس وایسم افتادم رو فلورا فلورام با مخ رفت زمین
همه:
فلورا:حالا فهمیدین منظورمو؟:آخه اینجا چیکار میکنیییی؟
من:حالا چیزیت نشد که پاشو حالا.
من فلورا رو بلند میکنم و موهاشو میزنم کنار
فلورا:چیکار کردی اسکوللل
من:چیه من که کاری نکردم
زود موهاشو دوبار ریخت جلو.چرا اینکا و میکرد؟
استلا:اینجوری جلوه ی لباست کم میشه نکن
دوباره موهاشو میزنم کنار.عههعع اون زخم چیه؟؟
من:فلورا این زخم چیه؟؟؟
ثنا:چیشده؟بگید مردم از فضولی
همه:چیشده به مام بگییید
فلورا:استلا چیزی نیست انقد شلوغش نکن
_این دوتا زخم سوراخیه!کدوم خون آشامییی جرئتتتت کردهههههه؟
_هیچی ولش کن
_نه خیر تا نگی دست از سرت بر نمیدارم
_کار آقای سوکاماست
_چییی؟گوه خورد بعد کلاس حسابشو میرسم.حالا بگو ببینم من نبودم پشت سرم چی میگفتی؟؟هان؟
_اممممم هیچی.حالا اینو وللش داشتی بهم چی میگفتی اون عنینه اومد
_با زبون جادو بیا بهت بگویم
_اوکی
ثمین:واییییی فلورا جونم ببین چه بلایی سرش اومده ااااااا
و یک چک از طرف خانم جاستینا
فاطمه اس:جاسی واقعا ازت ممنونم چون داشت عین موریانه مخمو میخووورد
مریم:چقد مونده تا زنگ بخوره؟
فاطمه ب:اصلا ساعت چنده؟
جاسی:اصلا میدونیم بعد مدرسه باس کجی بریم؟
ثنا:اصلا میدونیم بعد مدرسه باید چی بپوشیم؟؟
همه:
ثمین:به نظرم باید با استلا و فلورا بمونیم چون اونا تنها کسایین که ما میشناسیم.
جاسی:تو چیزی نگو فعلا مخت تاب داره
ثمین:تاب نداره اگرم داشته باشه تو تابش دادی
_دستم درد نکنه
_اسکووووووووول
_امبووووووووول
_شنقووووووووووول
_دنگوووووووووووول
_خنگووووووووول
_مث بچه کوچولو ها حرف می زنی نی نی
ثمین:بابا! بزرگگگگگگگگ!
_بپا له نشییییییییییییی
فاطمه ب:بسه توروخدا مخمو خوردید
فلورا:فاطمه ب،شلوغ نکن
_چییییی؟اصلا به من چه!خر ما از کرگی دم نداشت.
_ثمین بس کن لطفا!
_چشم نفسمممم فقط به خاطر روی گل شما
جاسی:صدای عرعر  قطع شد آخیش گوشم چرک کرد
ثمین زیر لب به جاسی:حیف که الان نمیتونم گازت بگیرم وگرنه...
_وااااااای ترسیدم
فلورا:بی ادب بگیر بشین سر جات
استلا:فلورا انقد خشک نباش باو
_خب چیزی که باید بگم اینه که ما باید بریم آلفا و با بقیه مشورت کنیم
فاطمه ب:چجوری؟
_باید دروازه ی آلفا رو ظاهر کنیم و از اینجا بریم وگرنه ممکنه تحت تاثیر اونا قرار بگیریم
من:بعد از جنگ هممونو میکشن و میشیم اسباب بازیشون
مریم:من دلم نمیخواد اسباب بازی بشم
فلورا:خون آشاما خیلی زرنگن هر جا باشیم آخرش مارو پیدا میکنن
استلا:بلاخره یه راهی باید باشه
فلورا:باید سعیمون رو بکنیم

در آلفا
فاراگوندا:هنوز نفهمیدین استلا و فلورا کجان؟
بلوم:متاسفانه نه
آیشا:دوس پسراشونم نیستن
میوسا:هیچ انعکاس صدایی نمیشنوم
تکنا:هیچ ردیابی هم اونا رو پیدا نمیکنه
فاراگوندا:چیکار میشه کرد وای خدا
بلوم:تنها کاری که باید بکنیم اینه که مواظب خودمون باشیم،احساس بدی به این قضیه دارم
میوسا:نمیتونیم گروهی بریم دنبالشون؟؟
بلوم:میوسا بی عقل بازی در نیار اون خون آشاما منتظرن ما تنها شیم و مارو بگیرن
آیشا:درسته اونوقت بعدش خون آشام میشیم
گریزلدا:خودمونیما ولی دلم برای استلای خراب کار تنگ شده
بلوم اشک تو چشماش جمع میشه و میگه:یه حسی داره بهم میگه همه چی تموم شد!
بعد همه میزنن زیر گریه
آیشا:استلا!استلا!کجایی!دیگه کسی نیست مارو بخندونه
میوسا:لباس مد واسمون درس کنه
بلوم:همه ی گلای اتاقم و گل خونه پژمرده شدن چون دیگه کسی نیس به اونا برسه.
تکنا:می دونم می دونم سخته بچه ها،تحمل کردن این درد اما باید فعلا بدونیم اونا کجان باور کنین هنوز شانس پیدا کردنشونو داریم...
_نههههه همچیییی همچیییی تموم شدددد
این صدای میوسا بود که فریاد زد.
بلوم:تکنا راس میگه ما نباید نا امید شیم
میوسا گریه کنان از دفتر بیرون
گوینده میوسا:میرم اتاقم
این چه بلایی بود که به سر ما اومد.بهتره یکم گیتار بزنم تا حالم بهتر شه.
من در حال گیتار زدن بودم که امواج
خون آشامارو حس کردم.دستم لرزید و گیتار از دستم افتاد.اومدم برم بیرون که دیدم در قفله!ولی آخه چجوری؟؟!
برق اتاقم رفت.داشتم از ترس میلرزیدم.
اون امواج بیشتر میشدن.احساس میکردم همینجاست!تکناااااا!وینکسسسسس!
کمکککککک
_نفستو حروم این صدا نکن عشقم
من:این صدا!!!...



نظراتـ ـ ـ ـ : نظرات
آخرین ویرایشـ ـ ـ ـ ـ: چهارشنبه 8 اردیبهشت 1395 03:50 ب.ظ