تبلیغات
♕Storys & Legends♛ - Technoix season1 episode1
این داستان ادامه دارد...

Technoix season1 episode1

چهارشنبه 4 فروردین 1395 02:59 ق.ظ

نویسندهـ ـ ـ ـ ـ : غزل تکنا
ارسال شده در: Technoix ،

سلام پری ها
قسمت اول داستانمه، امیدوارم خوشتون بیاد چون بعد از مدتها که داستان نویسی رو کنار گذاشته بودم، دوباره شروع کردم به نوشتن. نظرتون رو راجب داستانم حتما بگین.
فصل اول
قسمت اول: آشنایی
سال ها پیش ۶ پری، از ۶ قومیت متفاوت، با هم متحد شدند و برای سالیان سال از پری ها و انسان محافظت کرد. آنها نشان دادند که قوی‌ترین سلاح ها، قدرت اتحاد دوستانه و هشق معتمدانه است. آنها بار ها و بار ها ناجی آلفا شدند ولی آیا دوره‌ی آنان برسیده؟
ثنا آیشا؛ هورااااااااااااا! اومدیم به آلفا، ایول، دیگه میتونم پری انچانتیکس بودن رو ببینم! برو که رفتیم!
غزل تکنا: جلوی پات رو نگاه کن...
هنوز حرف غزل تموم نشده بود که ثنا با مخ رفت تو صورت یکی!
غزل: ثنا! حالت خوبه؟
ثنا: من خوبم، ولی اون کوری که به من خورد قراره حسابی کتک بخوره!
غزل: آروم باش! اولا تو به اون خوردی، دوما یه تصادف بود و بس بزرگش نکن.
ثنا: اه گیر دادیا، ول کن!
غزل دست اون یکی دختره رو میگیره و میگه: ببخشید بابت بی‌احتیاطیه دوستم، اون خیلی پاچلفتی!
ثنا: پاچلفتی خودتی!
دختره: نه مشکلی نیست، خوبم اوه راستی من فاطمه هستم فاطی صدام کن.
غزل: غزل هستم، غزل تکنا صدام کن!
فاطی: غزل تکنا؟! نگو که تو طرفدار تکنا هستی؟ 
غزل: طرفدارش نیستم، عاشقشم!
ثنا: منم ثنا آیشا صدام کن!
بگزریم بعدا میبینمت فاطی.
غزل و ثنا رفتن سمت خوابگاه و اتاقشون، در رو باز کردن افراد قبل از اونا حسابی گرم گفتگو بودن که با دیدن اونا بحثشون رو متوقف کردن، یکیشون اومد جلو.
اون: سلام، من مهشیدم.
غزل: من غزلم، غزل تکنا صدام کن، اینم ثناست!
اون یکی دختره از جا پریده و گفت: وای توهم ثنایی، من ثنا استلام!
یکی دیگه از دخترا پاشد و خیلی خودمونی پرید و دستش رو حلقه کرد دور گردن غزل و گفت: سلاممممممممممم! من آیلینم، آیلی میوسا هم بهم میگن. امیدوارم دوستای خوبی بشیم.
ثنا: خب من و غزل باید ساکمون رو بزاریم یه جایی، یکی دیگه از دخترا به دوتا تخت خواب اشاره کرد و گفت: چون دیر اومدین اون دوتا مال شمان، ساکتون رو بزارین اونجا، راستی منم فاطمه استلام!
یکی از دستشویی بیرون اومد، غزل تعجب کرد و گفت: فاطی تویی؟ تو هم، هم اتاق مایی؟
فاطی: ایول شما دوتا! بچه ها این همونی هست که صورتم رو صافکاری کرد.
یهو یه زن غر غرو اومد تو: زود باشین بیاین پایین خانوم فاراگوندا می‌خواد سخنرانی کنه!
همه رفتن پایین و در کمال تعجب یه چیزی دیدن، وینکس که کنار خانوم فاراگوندا بود، چشمای غزل از ذوق برق می‌زدن! انگار داشت بال در می‌آورد! خیلی خوشحال بود که تکنا رو دیده، همونطوری که غزل زل زده بود به تکنا، یهو توجه تکنا به غزل جلب شد؛ اولش یه لبخند خیلی ملیح زد اما یه کوچولو بعد لبنخندش جاش رو به یه تعجب داد، آروم تو گوش بلوم یه چیزی رو زمزمه کرد، غزل تعجب کرد، چون تکنا از آدمایی نبود که درگوشی حرف بزنه! یهو اون نور از چشمای غزل پاک شد، توجه ثنا به این ماجرا جلب شد، بلوم آروم نگاهش رو به سمت غزل آورد و یه جو سنگینی ناگهان پایدار شد، همه تعجب کرده بودند. اما بیشتر از همه ثنا، چون هیچوقت غزل رو انقدر خشمگین و متعجب ندیده بود. آیلین یهو پرید وسط و گفت: الو کجایی، الا گزلدا میاد و غر غر میکنه!
غزل به آیلین نگاه کرد و گفت: چی چیزی گفتی؟ گزلدا چی؟
بلوم آروم تو گوش خانوم فراگوندا گفت: وقتش رسیده!
در قسمت بعد: غزل: یه اتفاقی قراره بیوفته، مطمئنم خبر خوشی برامون ندارن!
بلوم: امسال پری‌های شگفت انگیز تری به آلفا اومدن!
غزل: تا وقتی نفهمم چه اتفاقی داره میوفته ول کن نیستم!
این قسمت یه‌خورده بیش از حد چرت شد به‌نظرم، ولی به هر حال نظر شما محترمه. نظرتون رو راجب این قسمت بگین. اصلا به نظرتون این داستان رو ادامه بدم؟



نظراتـ ـ ـ ـ : نفر خوششون اومد.
آخرین ویرایشـ ـ ـ ـ ـ: شنبه 7 فروردین 1395 10:34 ب.ظ