تبلیغات
♕Storys & Legends♛ - قسمت یازدهم مسابقه جادوگران
این داستان ادامه دارد...

قسمت یازدهم مسابقه جادوگران

چهارشنبه 26 اسفند 1394 03:46 ب.ظ

نویسندهـ ـ ـ ـ ـ : ♥FATEMEH♥
ارسال شده در: مسابقه جادوگران ،


سلام بچه ها قسمت 11 مسابقه جادوگران رو اوردم
وقتی نشونه رو پیدا کنیم یعنی یک ماهو کم کردیم
میریم کاروانسرا بعد مدسه آلفیا
اونجا یک اتفاقی میفته و سه نشونه پیدا یشه
بعدم باید بریم دنبال استلا
توی این راه هممون قدرتمونو پیدا میکنیم :)
این قسمت یکی میمیره نشونه پیدا میشه
برید ادامه مطلب


فردا صبح دوباره وسایلمونو جمع میکنیم میریزیم توی چمدونمونو راه میفتیم بریم 
چون خیلی نزدیک به سرزمین دلتورا بودیم سریع به یک جنگل بزرگ میرسیم که خیلی وحشتناک بود البته خیلی قشنگ بود از نظر وحشتناکی میتونم بگم چون خیلی سبزبود اینشکلی دیده میشد ( یاد کتاب خیلی سبز افتادم :/) مار داشت قورباغه شیشه ای مگسای بزرگ فقط قلبم داشت میومد تو دهنم تا اینکه بلوم داد زد ایناهاش پیداش کردیم
فاطمه:چی شد؟ 
-دارم میبینمش اون کوه بزرگو توی این عکس هست 
-آره اونجا غوله بوده باید بریم دنبال نشونه
راه افتادیم رفتیم بالای کوه غار تاریک بود واردش شدیم مهشید داشت از ترس سکته میکرد و به من پناه برده بود !
من که خودم از اون ترسو ترم خیلی عجیب بود انگار همش داشتم زیر پام یک چیزی رو له میکردم وقتی یکم جلو تر رفتیم دستگاه تکنا خراب شد و بوق زد بعد غزل دستگاه ردیابش ترکید دیگه تا سکته قلبی چیزی نمونده بود که از بالای سر ثنا یک چیز لجز سفید تار افتاد روش انگار بزاق دهن بود ثنا داد کشید و گفت اه ما هم بهش خندیدم البته جز من و مهشید :/ مهشید بالا سرو نگاه کرد یک جونور گنده داشت بالاسرمون نفس میکشید و موهامونو تکون میداد اینهمه مدت میگفتم چه باد خوبی میاد از این بود ! 
مهشید:واااااااااااااااای
همه بالا سرو نگاه کردن و جیغ زدن رفتن بیرون غوله اومد دنبالمون همونجا بود که وینکس تبدیل به باترفلاییکس شد...مجیک وینکس باترفلاییکس.
بلوم:سپر اژدها –رقص گل ها – جادوی آهنگ – تکنولوژی – آکوا
همه با هم خوردن به غوله ولی انگار نه انگار چیزی شده بود فلورا اومد پیشمون و گفت:بچه ها شما باید برین پشت اون سنگ یا خودتونو یک جایی قایم کنین ثمین : شما بهمون قول دادین قدرتمونو پیدا میکنیم حالا اگه ما قایم شیم چه شکلی قدرت میگیریم ؟ فلورا:فعلا وقته این حرفا نیست بچه جون برو قایم شو بعدا سنگامونو وا میکنیم
ثمین:اگه قرار باشه اینو ادامه بدین من قبول نمیکنم 
-ثمین به حرفشون گوش کن
-واقعا گوش کنم ؟ من مثل شما ترسو نیستم اونا بالاخره شکست میخورن اونا مارو گول زدن چرا اینو قبول نمیکنین
-باورم نمیشه داری درباره ی فلورا و وینکس این شکلی حرف میزنی !
-باید باور کنی من میرم میجنگم
فلورا یک قدرت میزنه و ثمین میچسبه به دیوار و دیگه نمیتونه تکون بخوره
-چی کار میکنی ؟
-به نظرت چه کار دیگه ای میکنم از جاتون تکون نمیخورین
مهشید:ثمین الان درت میارم مهشید چند تا قدرت میزنه به ثمین ولی چون قدرتش کامل نیست باز نمیشه 
ثمین ناراحت میشه و شروع میکنه به گریه کردن
وینکس داشت با غول میجنگید ما هم با یک تیکه قدرت کوچولو از فلورا !!!!!!!!!!
دو دقیقه نشد که غوله اومد طرف ما
-بچه ها برین کنار –هممون دوییدیم رفتیم ولی ثمین نمیتونست تکون بخوره فلورا رفت قدرتشو بزنه که بازشه ولی ...
مهشی پرید جلوی هیولا هیولا با دستش اونو زد بعد ثمین آزاد شد و فرار کرد
تکنا:قفل کوچیک شدن
غول غیب شد و رفت هممون رفتیم پیش مهشید
بلوم:نفس نمیکشه
-چی کار کنیم ؟؟؟؟؟
-نه نمیدونم 
من همه چیزو در اصل تقصیر فلورا میدونستم اون شب شب سختی برای هممون بود ولی تونستیم خوب بگذرونیمش وقتی موبایل ردیاب غزل دوباره وصل شد گفت که نشونه رو پیدا کردیم ولی ما که نشونه ای نمیدیدم ..

قسمت بعدی نشونه رو میفهمیم چیه میرسیم به یک شهر در راه برگشتیم توی یک کاروانسرایی میخوابیم و با دو نفر آشنا میشیم و میان تو گروهمون 



نظراتـ ـ ـ ـ : پست ثابت♥
آخرین ویرایشـ ـ ـ ـ ـ: چهارشنبه 26 اسفند 1394 03:48 ب.ظ