تبلیغات
♕Storys & Legends♛ - قسمت نهم مسابقه جادوگران
این داستان ادامه دارد...

قسمت نهم مسابقه جادوگران

شنبه 24 بهمن 1394 07:15 ب.ظ

نویسندهـ ـ ـ ـ ـ : ♥FATEMEH♥
ارسال شده در: مسابقه جادوگران ،


سلام
قسمت نهم رو اوردم
این قسمت:ما و وینکسی ها
نمیخواستم خودمونو قاطی کنم ولی دیدم داره مزخرف میشه
همش هیجانی برو اونور بیا اینور خوب نمیشه که
به نظرتون این شکلی بهتره یا مثل قبلا ؟
شکلک بزارم یا نه ؟
این بار شکلک گذاشتم ببینین خوشتون میاد یا نه؟
دیگه برید ادامه مطلب نظر فراموش نشه


وقتی بلوم یک دو سه رو میگن وینکس وارد یک سرزمین جدید میشه سرزمین خیلی خوشگل میشه جلوی مدرسه یک رودخانه خوشگل و بالاش یک درخته و آبشار از پشتش میریزه بغل جنگل یک دشت بزرگه که پر از گله رودخانه به یک دریای بزرگ میخوره و توش میریزه وینکس از تابلوی راه مدرسه به سمت جنگل میره
Image result for beautiful land Image result for beautiful land
Image result for beautiful land  Image result for beautiful land

-وای چه اینجا خوشگله ...
-مدرسه ی پری های درونی توی سرزمین اینره مطمئنن بدرد نمیخوره
همه میزنن زیر خنده 
ناظم:بفرمایید شما پری های جدیدی هستین چون بار اوله عیبی نداره فرم مدرسه نپوشیدین ولی زود برید توی اتاقاتون
-ولی ما ..
-همین الان اتاقتون شماره 103 اینم کلیدش زود باشین
-اینا فقط دنبال دانش اموزن اصلا کار ندارن کی هست چی میخواد بگه
-اره دقیقا خوب بیاین یک روز اینجا بمونیم ما که نمیریم آلفیا
-ببخشید که دوست جونیت توی خطره
-وای یادم رفته بود....
بلوم و بقیه وینکسی ها میرن بالا توی اتاق 103 وقتی درو واز میکنن چند تا دختر توی اتاق میبین
وینکس : ام سلام
خودم:سلام فک کنم شما هم اتاقی های ما باشین
بلوم:خوب نمیدونم شاید ما در اصل برای مدرسه آلفیا هستیم
-جدی؟؟؟؟ مدرسه مورد علاقه مننننننننننننننننن ما میخواستیم بریم ولی اونجا قدرت داشتن اجباریه واسه همین ما نتونستیم بریم اینجا اومدیم یاد بگیریم من فاطمه هستم اینم فاطمه است اینم ثنایه اینم مهشیده اینم اینم ثمینه اینم غزله ما میخوایم پری بشیم
-واقعا ؟ خوب من بلومم این فلورا این میوسا این آیشا این تکنا هست
ثنا:خودم میشناسمتون ولی عشق من کو؟
-استلا ؟ خوب هیولای تاریکی اونو به عنوان قربانی مسابقه جادوگران برده
غزل:اره میدونم
فاطمه بلوم:چچی ؟ از کجا
غزل:خیلی وقت پیش توی اینترنت خونده بودم فک کردم الکیه تحقیق درباره ی این هیولایه و افسانه ظهور کردم ولی واقعیت داشت
تکنا یک نگاه عجیبی به غزل میکنه غزلم سرشو میگیره بالا و ادامه میده ... 
خوب اره درباره ی هیولایه به 10 نفر قربانی نیاز داره 
تکنا:نخیر عزیزم اشتباهه به 6 نفر نیاز داره
غزل:اشتباه میکنی تکنا عزیزم شما اشتباه فهمیدی خیلیا این اشتباهو میکنن و تو هم یکی از اونا بودی ولی عیبی نداره هر کی اشتباهی میکنه 
تکنا:
وینکس:
غزل:اهم اهم داشتم میگفتم
ثنا:برو بابا اینا که مهم نیست استلا جونم قربانی شده باید یک کاری کنیم
بلوم:ما هم همین کارو میخواستیم بکنیم اینجا اومدیم که دنبال جانشین بگردیم چون 5 نفر شدیم و تعدادمون کمه
فلورا:حالا 11 نفر هستیم البته اگه شما بخواین
مهشید:مااااا ؟؟؟ معلومه ! ولی قدرت نداریم
بلوم:قدرت پیدا کردن آسونه فقط بهم بگید به چی علاقه دارین
-آب .. -تکنولوژِی. تکنا: ....-طبیعت ...-خورشید ..-آتش ...-مرگ
همه: 
من:
ایشا:خوب وللش .. شاید تونستی بدستش بیاری 
تکنا:ما وقت یاد دادن به شمارو نداریم سرزمین دلتورا اولین جایی هست که هیولا میره و نشونه اولو به جای میزاره
غزل:نه بازم داری اشتباه میکنی اینم اشتباه خیلی از مردمه اولین جا آلفیایه دومین جا اونجایه
تکنا: بلوم:آلفیا درسته ! اون اومد ولی نشانش چی بودرو نمیدونیم ؟
میوسا:زود رفت تا خواستیم بریم بیرون باهاش بجنگیم رفته بود بعد ستاره ها تشکیل یافتن
غزل:خوب مطمئنن نشونه رو گذاشته پس باید بریم دلتورا
مهشید:کی میریم ؟
ثمین:همین امشب موقع سحر وقت اذون صبح
موزا:اذون چیه ؟
ما 6 تا:
من:شما کار نداشته باشین فقط سحر بلند شین اوکی؟
وینکس جز تکنا : باشه

از اول قرار نبود ما اضافه شیم ولی قسمت 6 به بعد این تصمیمو گرفتم که یکم ازجو هیجانی درش بیارم چون خیلی مزخرف داشت میشد راستی به نظرتون این شکلی بهتره یا اون شکلی ؟
به نظرتون با شکلک بهتره یا بدون شکلک؟؟ نظر یادتون نره بای



نظراتـ ـ ـ ـ : ثابت
آخرین ویرایشـ ـ ـ ـ ـ: شنبه 24 بهمن 1394 07:53 ب.ظ