تبلیغات
♕Storys & Legends♛ - قسمت هفتم مسابقه جادوگران
این داستان ادامه دارد...

قسمت هفتم مسابقه جادوگران

یکشنبه 18 بهمن 1394 09:12 ب.ظ

نویسندهـ ـ ـ ـ ـ : ♥FATEMEH♥
ارسال شده در: مسابقه جادوگران ،




سلام اینم قسمت هفتم

این قسمت درباره ی این افسانه هست

برید ادامه
شب میشه بلوم و وینکس میرن توی سالن عمومی بلوم تنهایی میره تا بعد بقیرو صدا کنه و همه مطمئن شن که کسی اونجا نیستش .
بلوم تا سالن کتابخونه میره که دم در گزلدا و فاراگوندا رو میبینه
-مطمئنی باید این کارو کنیم ؟
-از این بیشتر و خطری تر نمیشه باید اینکارو کنیم
-زود انجامش بده من میرم
-وندوالا وندوالا وندوالا وندوالا
در مخفی و غیب میشه و کتاب خونه از بین میره بلوم برمیگرده و ماجرا رو میگه بعد وینکسی ها میرن دم کتابخونه آیشا میگه مطمئنن برای باز شدنش راهیه تکنا با وارد پیدا کردن در درو پیدا میکنه و آیشا شروع میکنه به خوندن : وندوالا وندوالا وندوالا در باز میشه بلوم:امکان نداره ! چه شککلی ؟ -خوب با  4 تا بسته و با 3 تا باز
-کارت حرف نداشت – عالی بود –معرکه بود
بچه ها میرن تو وبا هم دنبال کتاب درباره افسانه ظهور میگردن بچه ها : -بالر ؟ -نه –بیجوری –نه –سالموی –نه
-سفالب – نه –یبار – نه –کارامال – نه –سولام – نه سولیم – نه –سلیم – نه پس چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!! نهههههه
میوسا وقتی دعوای بچه هارو میبینه با یک آهنگ شروع میکنه :
In un solo istante...
Siamo fate
Magiche e incantate
Siamo luce ed energia, fantasia!
Noi Siamo Winx Questa è magia
Gioia ed armonia
Contro il male
insieme
Siamo più forte che mai
Noi Siamo Winx ancora
Noi Siamo Winx per sempre
Noi Siamo Winx questa è magia
در هنگام آهنگ وینکس دنبال کتاب میگرده و در آخر فلورا کتابی پیدا میکنه
میوسا : نه این همون کتابست  ............ تکنا:بچه ها اینجارو قسمت ممنوعه کتابخونه بلوم : درو واز کن
-چی ؟ ممنوعست – خودم میدونم ولی شاید اونجا پیدا کنیم تکنا درو میشکونه همه واردش میشن
کلی کتاب دربارش پیدا میکنن و فصل افسانه ظهور رو میارن :
خیلیا به اشتباه فکر میکنن این فقط یک افسانه ی الکیه ولی اینطور نیست خیلیا برای اینکه بگن ما خیالاتی نیستیم با خودشون میگن که الکیه
در روزگاران قدیم ستاره ای سبزی در آسمان درخشید مردم به اشتباه فکر کردند که این یک هدیه است ولی اشتباه بود درسته اون یک طلسم بود هر چند روز یک بار ستاره ای سبز دیگر و همینطور ادامه پیدا کرد ...
تا اینکه بعد از 2 ماه ستاره ای دیگر پدید نیامد ولی هر روز تعداد کشته ها دو برابر و سه برابر و بیشتر میشد . وقتی وارد آلفیا شد پری ها سعی کردند آن را بکشند ولی مدیر مدرسه درباره ی هیولای 6 ستاره صحبت کرد هیولا با کشتن 6 پری قدرتمند تر میشه و نباید همه پری ها کشته بشوند همینطور ادامه پیدا کرد از کریپالاتوس به پلیاتوس به زمین به زهره به ونوس به تالاسوس به به به ... همه جا کشیده شد همه تصمیم گرفتند متحدشند . ولی ! پری ها که نمیتونستند برای همین از پشت به اون ها نیرو دادن و با کشتن شدن تعدادی انسان لاپریاتور گلادیاتور ساراتیور حتی آدم های فضایی موفق به کشتن هیولا شدن فقط ویزاتردز ها خوشحال نبودن حتی جادوگرها هم متحد بودن ( ویزاتردز یک نسل بدجنس قدیمی ) ملکه سیاه هیولارو طلسم کرد چون از کشته شدن مردم خوشحال شد طلسم هر 10000000 بار برمیگرده و الان هم فقط 500 سال مونده سال 1516 این کتاب نوشته میشه هیولا کی برمیگرده معلوم نیست هر بار که برمیگرده با تشکیل 6 ستاره که با بهم وصل کردنشون مثلث به وجود می آید یعنی هیولا تکمیل شده و اماده کشتن همه مردم است ....




نظراتـ ـ ـ ـ : نظرات
آخرین ویرایشـ ـ ـ ـ ـ: یکشنبه 18 بهمن 1394 09:18 ب.ظ