تبلیغات
♕Storys & Legends♛ - آخرین پری ها 4
این داستان ادامه دارد...

آخرین پری ها 4

یکشنبه 22 شهریور 1394 08:08 ب.ظ

نویسندهـ ـ ـ ـ ـ : غزل تکنا
ارسال شده در: آخرین پری ها ،


سلام
امروز قسمت چهار داستان آخرین پری ها رو آوردم.این قسمت اکشنه پس از دست ندید.برای خوندن داستان برین ادامه.
dkCH3
فصل اول
قسمت چهارم:حمله‌ی ایولا

قسمت چهارم:حمله‌ی ایولا
در قسمت قبل خواندید:غزل به دوستاش گفت که اونا آخرین پری ها هستند و گروه شاینیگ رو درست کردن.دختر دیگه ای به نام کیانا گفت که اون هم یه پریه و از بعد سوم فرار کرده.
غزل و دوستاش هنوز تو پارک بودن که یهو یه صدای وحشتناک اومد.
غزل:اون صدای چی بود؟
ثنا:نمیدونم.
سارا(با صدای نحیفش):کمک!
مبینا:خودت رو جمع کن ما آخرین پری ها هستیم.
یهو یه تکه سنگ بزرگ سمت غزل اومد.
آیلین:مواظب باش غزل!
یهو سنگ تو هوا خرد شد.
من:چی شد؟
ثنا:آیلین رو نگاه!
آیلین:من چیکار کردم؟
من:تو با جادوت ارتباط برقرار کردی.
سارا(با اون صدای نحیف،کلا صداش نحیفه):و غزل رو نجات دادی.
ثنا:خب من حواسم به سنگ نبود وگرنه منم میتونستم خوردش کنم.
آیلین:حسودی نکن!
من:دعوا بسه باید بفهمیم این تکه سنگ از کجا اومد.
یهو یه صدای ترسناک گفت:لازم نیست خودتون رو به زحمت بندازین تا بفهمین.
سارا:کمک!
مبینا:آبرومون رو جلو آدم بدا نبر.
من:تو کی هستی؟
یهو یه زن اومد جلو و گفت:من رو نمیشناسی،پری تکنولوژی.
من:ایولا!تو چه‌طور ما رو پیدا کردی؟
ایولا:یعنی نمیدونی؟
من:وقتی کل قدرتم رو آزاد کردم همون طور که من انرژی های دیگران رو حس کردم تو هم باید انرژی من رو حس کرده باشی.
ایولا:درسته،تو پری باهوشی هستی.متأسفانه تو یه پری هستی و باید به بقیه بپیوندی،اگه یه پری نبودی حتما میذاشتم به من بپیوندی.
من:بگو با تکنا چیکار کردی؟
مبینا چپ چپ بهم نگاه کرد.
من:منظورم اینه که با پری ها چیکار کردی!
اون:حوصله حرف زدن ندارم.بیا این کرر رو سریع تر تموم کنیم و شما به اجدادتون بپیوندید.
من:اجازه نمیدم.
غزل به تبدیل اولش تبدیل شد.بعد سعی کرد پرواز کنه.
غزل:هورا بالاخره تونستم پرواز کنم.
ایولا:زیاد طول نمیکشه.
ایولا یه جادو به سمت غزل پرت کرد.
غزل:دیجینل شیلد
ایولا:دفاع هوشمندانه‌ای بود.
ثنا:معلومه که بود.
ایولا:بذار ببینیم تا کی میتونی مقاومت کنی.
ایولا یه جادوی خیلی قدرتمند‌تر زد.
من:نمیتونم تحمل کنم.
ثنا:تحمل کن.
یهو سپر غزل از بین رفت و ایولا یه جادوی محکم تر زد.غزل جا خالی داد و بعد یه الکتریسیته به سمت ایولا زد.
ایولا:خیلی ضعیفی.
من:چی؟ولی این قوی‌ترین قدرتم بود.
ایولا:اوه موش کوچولو،قدرتت در برابر من هیچه!
من:دیجینیل اتکت
ایولا:واقعا فکر کردی میتونی من رو با اینها شکت بدی.
ایولا یه جادوی سیاه به سمت غزل فرستاد،غزل سعی میکرد از دست جادو فرار کنه ولی نمیتونست!
جادوی ایولا بالاخره به غزل خورد و اون از هوش رفت.غزل به سمت پایین درحال سقوط بود که یهو کیانا رسید و غزل رو بین زمین و هوا گرفت.
کیانا غزل رو میاره رو زمین و میده به ثنا.
کیانا:مواظبش باش!
کیانا پرواز کرد و به سمت ایولا رفت.
ایولا:تو باید تو بعد سوم باشی.
اون:استادم  نجاتم داد.
ایولا:پس حداقل اون راکسی احمق تو بعد سوم.
کیانا با شنیدن این حرف عصبانی شد.
کیانا:انیمل فایر
یه قدرت خیلی بزرگ خورد به ایولا و ایولا از صحنه محو شد.
ثنا:اون چی بود؟
کیانا بعدا میگم.فعلا غزل مهمه.
کیانا غزل رو ترمیم کرد و بعد رفتن به سمت خونه‌ی غزل.غزل تو خونه به هوش اومد.
غزل:من کجام؟
ثنا:تو خونه.
کیانا:خوبی؟
من:آره.ایولا چی شد؟
آیلین:نگران اون نباش کیانا حسابش رو رسید.
من:ایولا خیلی قدرتمنده.ما چه‌طوری باید تکنا رو نجات بدیم.
مبینا:وینکس ها رو!
سارا:و راکسی!
کیانا یهو ناراحت شد و سرش رو پایین انداخت.
من:خوبی؟
کیانا:آره فقط دلم برای استادم تنگ شده.خیلی وقته ندیدمش.
من:ما یه راهی پیدا میکنیم تا تکنا،راکسی و همه‌ی وینکس ها رو نجات بدیم.
کیانا خوشحال شد و بغلم کرد و گفت:ممنون.



نظراتـ ـ ـ ـ : نفر خوششون اومد.
آخرین ویرایشـ ـ ـ ـ ـ: یکشنبه 22 شهریور 1394 08:12 ب.ظ