تبلیغات
♕Storys & Legends♛ - آخرین پری ها 3
این داستان ادامه دارد...

آخرین پری ها 3

یکشنبه 22 شهریور 1394 06:58 ب.ظ

نویسندهـ ـ ـ ـ ـ : غزل تکنا
ارسال شده در: آخرین پری ها ،



سلام
قسمت سوم داستان آخرین پری ها رو آوردم.از این قسمت به بعد پوستر عوض میشه.برای خوندن داستان برین ادامه‌ی مطلب.امیدوارم خوشتون بیاد.
dkCH3
فصل اول
قسمت سوم:شاینینگ

در قسمت قبل خواندید که:غزل،ثنا،مبینا و سارا طی یک عملیات کل قدرت غزل رو آزاد میکنن و غزل میتونه آخرین پری ها رو پیدا کنه.
غزل با قدرتش لوازم تکنولوژیکی رو که اتصال کردن رو خاموش کنه.بعد سعی میکنه بدون اینکه دیده شه بتونه از نمایشگاه بیرون بره علتش هم اینکه با خاموش شدن لوازم تکنولوژیکی مردم دوباره به نمایشگاه برگشتن و غزل هم نمیدونست چه‌طوری از مجیک تبدیل اولش بیرون بیاد.همینطور که داشت بیرون میومد ثنا و مبینا رو دید که افتادن رو زمین و جفتش تکون نمیخورن.
غزل:ثنا،مبینا بلند شید.باید بریم.زود باشین.
ثنا و مبینا هیچکدوم تکون نخوردن.غزل یه جریان الکتریسته‌ی ضعیف به جفتشون وارد کرد و هر دو عین جن دیده ها بلند شدن.ثنا یه‌خورده این ور اون ور رو نگاه کرد.
ثنا:چی شده؟بالاخره فهمیدی آخرین پری ها کیان؟
من:آره و یه چیز دیگه رو هم پیدا کردم.
ثنا:چی رو؟
من:تبدیل اولم.
ثنا:همون مجیک وینکس؟
مبینا:آره دیگه،حالا پاشو بریم.
من:کجا؟
مبینا:می‌خوای تا آخر عمرت اینجا بمونی؟
من:نه ولی با این وضعیت نمی‌تونم بیرون بیام.
ثنا:پرواز کن.
من:اونوقت مرض داشتم این همه راه رو مخفی بیام.من هنوز نمی‌تونم درست پرواز کنم.
ثنا:حالا چیکار کنیم؟
من:فهمیدم!من نمیتونم پرواز کنم ولی قدرت هام رو دارم.
بعد غزل یهو غیب شد.
ثنا:غزل کجایی؟
یهو یه لگد خوشگل اومد سمت ثنا.
ثنا:چرا میزنی؟
من:به تلافیه اون همه زمانی که من رو زدی.
بعد همه رفتن بیرون.غزل بقیه‌ی بچه ها رو به پیژامه پارتی دعوت کرد و همه رفتن خونشون.
غزل بعد از دوساعت تمرکز سخت بالاخره موفق میشه از تبدیل اولش بیرون بیاد.
ثنا:خب بگو ببینم این پری ها کیان؟
من:خب...میشه گفت.....شما!
مبینا:چی من؟همیشه میدونستم خاصم!
ثنا:ما رو هم همراه اسمت گفت.
سارا(با اون صدای نحیفش):منم یه پری ام؟
من:شما و دو نفر دیگه.
سارا(با اون صدای نحیفش،کلا صداش نحیفه):اون دو نفر کیان؟
من:سویل و آیلین.
ثنا:فردا صبح بعد امتحانت این موضوع رو بهشون میگی؟
من:آره.
بالاخره صبح شد و غزل رفت سر امتحان تا به دوستاش ماجرا رو بگه.همین که امتحان تموم شد رفت سراغ سویل و آیلین و بردشون به یه گوشه ساکت مدرسه‌ که هیچکس اون طرف نمیرفت.
آیلین:چرا ما دو تا رو تو این منطقه آوردی؟
من:میخوام یه چیزی رو بهتون بگم ولی قسم بخورین به کسی نگین و مسخرم نکنید.
سویل:باشه.
من:خب وینکس رو میشناسین دیگه؟
آیلین:آره که میشناسیمش.
من:خب وینکسا.....واقعین؟
سویل:چی؟
من:باور کنید.تازه اون ها رو یکی به نام ایولا زندانی کرده و اونا به ما نیاز دارن تا آزادشون کنیم چون ما آخرین پری ها هستیم.
آیلین:قبل از خواب دوتا قرص بنداز بالا خوب میشه.
من:اگه ثابت کنم که پری هستیم باورم میکنین.
آیلین:آره.
من یه الکتریسیته‌ی خفیف بهش زدم موهاش سیخ سیخی شد.
سویل:عقب پرید و گفت:کاملا باور کردیم.
آیلین :نمی‌شد رو سویل امتحان کنی!
من:نه!
یهو یه صدایی از پشت سرمون گفت:باور نمیکنم که پری های دیگه ای هم باشن!
من:کی هستی،از ما چی میخوای.
اون دختره خودش رو نشون داد و گفت:من کیانا هستم،آخرین پری حیوانات.کمکتون رو می‌خوام.
من:چی؟ولی تکنا گفت همه‌تون تو بعد سوم هستین.
کیانا:درسته من رو معلمم نجات داد و حالا منم که باید نجاتش بدم.
من:یه چیزی درست نیست اگه تو رو معلمت نجات داده و تونستی از بعد سوم فرار کنی نباید الان همسن مامانم باشی.
کیانا:درسته ولی بعد سوم در مقابل آزاد کردن یه چیزی ازت میگیره.از من بزرگ شدنم رو گرفت.
من:پس تو الان دختر ۳۸ ساله تو بدن ۱۴ ساله‌ای؟
اون:آره.
من:پس چرا موقعی که من داشتم قدرتم رو آزاد میکردم.ندیدمت؟
اون:چون من خودم رو از دید هر کسی پنهان کردم،البته بیشتر قدرتم رو!
همه‌ی بچه ها حتی به پارک اون طرف مدرسه رفتن.
ثنا:خب حالا که ما گروهیم اسم گروه چی باشه.
سویل:مهم اسم گروه نیست.
مبینا:معلومه که مهمه.
من:دعوا بسه.اسم گروه رو میزاریم شاینیگ.
آیلین:کیانا هم تو گروه هست.
ثنا:وینکس شش نفره بود ها.
سارا:پس راکسی چیکاره بود؟
سویل:تو وبسایت رسمی وینکس راکسی نیست.
من:بسه!!!این بحث رو تموم کنید.



نظراتـ ـ ـ ـ : نفر خوششون اومد.
آخرین ویرایشـ ـ ـ ـ ـ: یکشنبه 22 شهریور 1394 07:01 ب.ظ