تبلیغات
♕Storys & Legends♛ - بریویکس کلاب فصل 1 قسمت 10
این داستان ادامه دارد...

بریویکس کلاب فصل 1 قسمت 10

چهارشنبه 26 خرداد 1395 11:47 ق.ظ

نویسندهـ ـ ـ ـ ـ : Min Aika
ارسال شده در: بریویکس کلاب ،

نام:بریویکس کلاب
نام فصل :بریویکس و خون آشام ها
ژانر:درام،اکشن،ترسناک،عاشقانه،طنز
نام قسمت:عمارت ساکاماکی
نویسنده ی این قسمت:فاطمه و ثنا مشترک
ویرایشگر:فاطمه



بچه ها نظرا کمههه
راستی بی جنبه ها نخوننا
گ:ف.ب
من:ببینم تو کی هستی؟تو مدرسه ندیدمت
_من...موکامی...آزوسا...هستم
_آزوسا جان بقیه کجان؟
_اتاقشون

افتادی تو مرداب تاریکی انگاری
دست و پا میزنی، بیشتر فرو میری
تو اعماق تاریکی غرق میشی
همه چی رو می‌سپاری به فراموشی
با چشم باز به سمت تاریکی میری
چون راهی برای نجات نداری
همه چی رو از دست دادی
به هیچی نداری اعتمادی
ولی من دارم از تو درخواستی
میخوام عاشق من باشی
بهم اعتماد کنی،چون دیگه راهی نداری
بذار دندون های نیشم رو فرو کنم تو رگ هایی که داری
قلب و خونت رو بهم بده
عشقت رو نسبت بهم از دست نده
پا به پای من باش،هواتو دارم
اگه بخوان بگیرن امیدتو،من نمیذارم
با هم می جنگیم،کنار همیم
اگه مردیم،برای هم می میریم

آزوسا سریع بقلم ظاهر شد گفت:
_درد دوسداری؟
_خب بستگی به دردش داره
کو یهو تو سالن ورودی ظاهر شد
کو:باز این سوالو پرسیدی؟
_میخواستم...نظرشو...بدونم
روکی هم یهو کنار من ظاهر شد
_سلام.اینجا چیکار میکنین؟
_سلام.دوباره.گفتن بیایم اینجا
بهو یوما دستشو کوبید تو دیوار:
_ااااه بابا آفتاب داره در میاد نمی خواید برید کپه مرگتونو بذارید!
کو:ببخشید.این داداش ما اعصاب نداره
ثنا:چن تا اتاق اضافه دارین؟
آزوسا:یدونه
ف.اس:اونوقت کجا بخوابیم؟
کو:همون اتاق تختش دو نفره اس
_یه نفر می مونه که
روکی:تو بیا اتاق من تختم دو نفره اس
من:نه خیلی ممنون
_باید بیای وگرنه تنبیهت میکنم
_خب باشه حرص نخور
ف.اس و ثنا:0-0
ثنا:میشه اسماتونو بگید؟
_موکامی کو هستم
_آزوسا هستم
_موکامی یوما هستم
_روکی ام
_منم فاطمه ام
_ثنام
_فاطمه.اس هستم
یوما:د برییید دیگه
ثنا:اااییییش چه بی اعصاب
روکی:زود بگیر بخواب
من با حالت خیلی معذب:باشه@-@
گ:جاسی
ما سه نفر سوار سرویس شخصی شدیم.سعی میکردم به ثمین نگا نکنم.اصلا دلم نمی خواست برسیم
رسیدیم و با ترس و لرز رفتیم تو.واای خداروشکر این پسره آیاتو خوابه.پاورچین پاورچین داشتیم می رفتیم که یهو...
_کجا داری در میری پری دریایی؟
من:گمشو
_خونت تا تهش مال منه
_زر نزن
مریم ماتش زده بود
ثمین:با اینکه دلم نمیخواد اینو بگما ولی ولش کن
آیاتو:نمیتونی جلومو بگیری
مریم:یهو کجا رفت؟
ثمین:جاسی کو؟؟
_وووییی نمیدونم
_واااای بردش
من تو بقلش بودم داشت می دویید.
من:دارم می برمت یه جایی که هیچکس مزاحمم نشه
_واقعا خیلی رو داری
_کاری نکن یه جوری گازت بگیرم که تا آخر عمرت یادت نره
منو برد اتاقش برقو روشن کرد و درو قفل کرد
آیاتو:بلاخره گیر افتادی پری دریایی
نگاهش اعصابمو خورد میکرد.میخواستم چشاشو در آرم.
منو گرفت و پاپیون کتمو باز کرد.گلوم رو گاز گرفت...من آدمی نبودم که بذارم هر کسی هر کاری دلش خواست با من بکنه...
Power of waters(قدرت آب ها)
چی شده چرا من اینشکلیم؟چرا رو هوا معلقم؟
آیاتو:0-0
من تبدیل دارکمو(سیاهمو) گرفته بودم.عجب!
من:فک نمیکنم دیگه بتونی هر کاری دلت خواست بکنی چون من نمیذارم
آیاتو:میگیرمت
من:نمیتونی...توپ آب(water sphere)
زدم به در، در شکست
آیاتو:خوشم اومد
_این کار نهایت بی شرمیه
این صدای رجی بود(رجی برادر آیاتوئه)
من اومدم رو زمین
رجی:خانوم بیاید تا ببرمتون اتاقتون.آیاتو هر چیزی وقتی داره
آیاتو:برو بابا
گ:ثمین
بعد از اینکه جاسی رو برد خیلی ترسیدم
یه پسرع با موهای بنفش اومد و گفت:
_سلام.شما کی هستین و اینجا چی کار می کنین؟
من:بهمون گفتن بیایم اینجا
_آها.خب چی هستین؟
_نیمه خون آشام نیمه پری
_چی گفتی؟ایول بیا اینجا ببینم
_نمیام
_اگه نیای نمی بخشمت
_خب نبخش
_تو خیلی پررویی
یهو پشتم ظاهر شد که گلومو گاز بگیره که یهو
_هی کاناتو اون مال منه تو هیچ حقی نداری که گازش بگیری
_سوبارو
_گمشو کاناتو وگرنه خودم می کشمت
زود کنارم ظاهر شد
_خب شنیدم.می برمتون اتاق خالی
ثمین:تو سوبارویی؟
_آره که چی؟
مریم بهم سلقمه زد و گفت
_ثمین کجایی؟
_اممم هیجا
_بریم دیگه سوبارو رفت
_عه کجا رفت؟
_ای بابا.گفت مارو میبره اتاق خالی.جاسی رو چیکار کنیم
_جاسی رو وللش بیا بریم
گوینده: جاسی:ثمین خیلی عوضیی
گوینده :ثمین :هاهاها
گ:مهشید
رفتیم اتاق و خوابیدیم.صب پاشدم دیدم یه دختره پایین تختم لم داده
گ:رایتو:من پسرم!
گ:مهشید
پس چرا انقد شبیه دخترایی لامصب؟؟
اون گفت:پس بیدار شدی دافی جون....

این داستان ادامه دارد...
نظر بدید بابا




نظراتـ ـ ـ ـ : نظرات
آخرین ویرایشـ ـ ـ ـ ـ: دوشنبه 7 تیر 1395 09:56 ق.ظ