تبلیغات
♕Storys & Legends♛ - Delix club فصل یک قسمت چهاردهم
این داستان ادامه دارد...

Delix club فصل یک قسمت چهاردهم

چهارشنبه 19 خرداد 1395 03:42 ب.ظ

نویسندهـ ـ ـ ـ ـ : ✦Jasi_Queen✧
ارسال شده در: Delix club ،



نام:Delixclub

نام فصل اول: شکوفه جادو

نام قسمت: اتفاق جدید

ژانر:ماجراجویی،طنز،ترسناک(بعضی جاها)

شخصیت ها:

جاستینا-فاطمه استلا-فاطمه بلوم-هانیه-یسنا استلا-BlackJack

 سلام سلام به همه ببخشید یک مدت نبودم به خاطر امتحانا بود
ماه رمضان هم مبارک روزه و نمازاتونم قبول+ ازا ین قسمت به بعد دلیکس کلا طنز میشه ولی اون 


خانم فاراگوندا:
واای اینجا.. اینجا چقدر قشنگ شده.. ممنون جاسی
 بقیه اعضای گروهم اومدن که رفتیم سمت خانم فاراگونداو وبغلش کردیم جای بلک جک خالی بود...
رفتیم تو کمپ که...
فاطمه ب:
جــیغ... بلک جـــکه!!.....
هممون رفتیم سمتش و بغلش کردیم 
گوینده جاسی:
باورش سخت بود ولی بلک جک برگشت بود از این وضعیت به شدت راضی بودم 
فاطمه اس:
به مناسبت برگشت بلک جک امشب تو مدرسه پارتی داریم .. 
همه جیغ زدن که فاطمه پرید وسط شادیمونو گفت:
ببخشید تو کمپ خودمون
همه:
گوینده هانیه:
جاسی: فاطمه جان ایشاا... جبران میکنیم
رفتیم تو حالو  دور میز نشستیم جاسی از بلک جک پرسید:
این مدت کجا بودی؟ چرا  رفتی اصلا؟
بلک جک: اول از همه یک معذرت خواهی بهتون بدهکارم و مخصوصا یسنا باور کن من از قصد  نیرومو سمت نفرستادم باور کن....
یسنا: میدونم و لیوان آب یکه دستش بود آبشو خالی کرد رو بلک جک  
جاسی هم همونطور که وان پاشو انداخته رو اون پاش خیلی شیک گلدون کناریش رو برداشتو آبشو از بالا رو سر یسنا خالی کرد
یسنا تقریبا موهاش شدهبود موش آب کشیده که موج آب رو فرستاد رو کل گروه 
گوینده جاسی:
کلا خیس شده بودم نمیدونستم چه غلطی بکنم دیدم جمع آب بازی داره اوج میگیره که الفرار و البرقرار دو در کردم سریع از پلها داشتم میرفتم پایین که دلیکس داشتن دنبالم میومدن
یاحسین پدرم در اومده..... وصیتمو با خودم کردم . و سریع رفتم تو حیات با نیورم یک تفنگ آب پاش درست کردم و به سمتشون آبارو پرتاب میکردم.... کلا خیس شده بودیم.. رفتم پشت فاطمه اس...
گوینده فاطمه اس:
اومدم رو جاسی آبریزم که رفتم پشتم برگشتم روش آب بریزم که جاخالی داد و خورد روی یک پسره پوششششش
هیییییی
موهاش که معلوم بود چهارساعت مشغول بوده که ژلاشو بزنه کاملا داغون شده بود 
جاسی:
ریدی.....
گوینده جاسی:
فاطم هاس تفنگشو انداخت  ورفت جلو که معذرت خواهی کنه 
گفت: ب..
پووف پسره بهش تنه زد و دستشم تو جیب شلوارش راهشو کشید رفت  و با عصبانیت انگشتاشو بین موهاش برد فاطمه اس همینطور مات و مبهوت مونده بود که بلند داد زدذزد:
هه بدبخت عوضی.... 
من:
فاطمه ب:
یسنا:
بلک جک:( خدا خودت به دادمون برسسس)
گوینده فاطمه اس:
اومدم از اون پسره غذ عوضی معذرت خواهی کنم هنوز به <<ب>> دوم نرسیده بود که بهم تنه زد و راهشو کشید رفت و منم بلند داد زدم: هه بدبخت عوضیـــــــــــــــــ
وقتی فهمیدم که چه زری زدم رامو کشیدم  مثه این چیا رفتم تو کمپمون...
جاسی:  یک سوال پسرا تو مدرسه ما چیکار میکنن؟
هانیه:نکنه...
فاطمه ب: مدرسمون مخطلته؟
همه باهم:نــــــــــــــــــــه..!!!
از وان طرف صدای قهقه یک عده پسر اومد جاسی برگشت نگاشون کرد که اون پسره که معولم بود رئیسشونه گفت: 
خدا بهمون رحم کنه پسرا پریای جیغ جیغو ..اوهاهاهاهاها
جاسی:
یک نگا به سرتاپاشون انداختم و گفتم:
شما چطور ؟ آقای به صلاح قلدور(قلدور همینطوری نوشت همیشه؟خخخخ)
و با گروه دلیکس راهمونو کشیدیم رفتیم
تو پله ها:
یسنا: اونا کی بودن؟؟/
جاسی: نمیدونم فقط هرچی هستن دقت کرده باشین یونیفرم مدرسه تنشون بود....)
بلک جک: گندش بزنن
فاطمه ب: هه خاک بر سر...

قسمت بعد امشب....



نظراتـ ـ ـ ـ :
برچسبـ ـ ـ ـ ـ: Delix club ،
آخرین ویرایشـ ـ ـ ـ ـ: سه شنبه 25 خرداد 1395 07:12 ب.ظ